صدای چک چک اشکهایت را از پشت دیوار زمان میشنوم و میشنونم که چه معصومانه در کنج سکوت شب ِبرای ستاره ها ساز دلتنگی میزنی و من میشنوم ومیشنوم هیاهوی زمانه را که تو را از پر کشیدن باز میدارد آه ِای شکوه بی پایان .. ای طنین شورانگیز... من میشنوم! به آسمان بگو که من میشکنم هر آنچه تو را شکسته و می شنوم هر آنچه در سکوت تو نهفته...
صبح تو یکی از وبلاگای دوستان رفتم.بعد دیدم نوشته که ۱ سال از مرگ مادر بزرگش گذشته بی اختیار یاد ۱۰ سال پیش افتادم که مامان بزرگم منو تنها گذاشت
وقتی مطالبشو خوندم بی اختیار گریم گرفت![]()
خیلی وقت بود گریه نکرده بودم با خودم گفتم امروز جمعه هست بهتره برم سر مزارش
بعد از ظهر رفتم سر مزارش و واسش فاتحه ودعا خوندم![]()