
امروز می خوام از یه اتفاق جالب از saif.blogfa براتون بنویسم این اتفاق من رو بر آن داشته که بیشتر این وبلاگ رو آپ کنم.
توراهروی ساختمان آموزشی دانشگاه آزاد قشم داشتم قدم می زدم که یه باره آقای محمد محبی استاد سالهای پیشم رو دیدم ٰ.یکی از مهربانترین،شوخترین اساتید دانشگاه بودش.
یه باره رفتم جلو و با احوال پرسی شروع کردم.آخه بعد یک سال از مالزی برگشتن. که آقای محبی بهم گفت:وبلاگت خیلی قشنگه من جا خوردم
.بهم گفت : شاید شما نیستی(این جمله رو با تردید گفت)منم گفتم:چرا من وبلاگ دارم،ولی نمیدونم منظورتون کدوم وبلاگه!!!!
گفت صاحب وبلاگ saif مگه نیستی بدون درنگ گفتم چرا.
آقای محبی گفت : وبلاگت خیلی قشنگه
اونجا که بودم (منظورش مالزیه) همیشه سر میزدم و مطالبش رو می خوندم.دیگه از خوشحالی نمی تونستم چی بگم
گفتم :نظر لطف شما رو می رسونه واقعا خوشحالم کردید از این پس بیشتر سعی می کنم که آپ کنم![]()
![]()
.
پا ورقی:
1. این از 1000 تا نظر برام مهمتر بود .
2. saif.blogfa هم اونور دنیا طرف دار داره
.
3. بعد کلی آپ کردن و نظر دادن این بهترین نظر live برا لاگم بود.
4.این چندتا گل رو تقدیم طرفدارای وبلاگم می کنم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
.
5.خدایا ممنونتم از این همه لطفی که شاملم کردی
.
جلو کامپیوتر نیشترم که صداونه عجیب شهوند از بیرون
٫ بعد که بیرون رفتم امدید که چه رعد و برقی ازدن
طولی ایندا که نم نم بارُن شروع به باریدن ایکرد که تو ایی وقت سال خیلی عجیب هستَ. دگه دلمِ نشابو که ایی بارُن ول کنم همی طور که قدم مَزدَ٫ یه شعری یادم هوند که زیر بارون شروع امکه به خوندن
.
* نم نم بارون*

نرختن نم نم بارون
روی دشت وبیابون
صدای شرشر ناودون
اگت رسی زمستون
عطر سبزه -رقص باد
پرواز کفتر شاد
خلوت گرم خونه
زنده اکنت صدها یاد
خواب ناز درختون
شاخه بی برگ وعریون
موج دریا بی امون
پر اه ابرن آسمون
نرمک نرمک اتت بهار
باغ اه گل ابوت سرشار
باز اکنت غنچه لاله
خوش بحال روزگار
عمرما هم نرفتن
کوله بارش نبستن
سعادت دست کسی ن
که شیشه غم اشکستن