X
تبلیغات
جزیره جون قشم - جزیره جون قشم
{ دانستنیهاو سرگرمی وجزیره قشم }
سلام

شرمنده همه کسایی که تو این ایام میومدن اینجا و دست خالی بر می گشتن .

آدم وقتی جایی مشغول میشه به کار دیگه همه چی یادش میره .منم یکی از این ادما بودم 

آخه مشکلات زندگی اینقدر سخت شده که همه درگیر هستن دوستیا با این مشکلات کم رنگ شده

محبتا کم شده ‌‌‌‌٫ صفا و صمیمیت به نقطه انجماد رسیده ٫ اگه توجه کرده باشی آدمی زندگی چند سال

 قبلش رو بیشتر قبول داره اون موقهع که کوچیکتر بودیم یه حال و هوای بهتری داشت من تو این یکی دو

سال گذشته خیلی چیزا رو از دست دادم و بدست اوردم که بنظر خودم بیشتر از دست دادم تا اینکه

بدست اورده باشم. 

امیدوارم که بتونم مطالب خوب و جذابی بزارم که بهترین زمان و گذر اینترنتی رو در انجا سپری کرده باشید..

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 مرداد1389ساعت 12:32  توسط اسلامی رمچاهی | 
مجموعه الماس قشم almas qeshm qeshminfo.com qeshminfo.ir

مشخصات مجموعه الماس قشم
مجتمع الماس قشم به میدان گلها و خیابان امام قلی خان ، در کنار سایت بانکها ، اسکله بهمن و گمرک قشم ، هتل بین المللی قشم ، مراکز خرید و مرکز شهر قشم واقع گردیده است .
1. احداث مجتمع در زمینی به مساحث 1.0560 متر مربع با مساحتی حدود 80.000 متر مربع
2. بیش از 950 واحد تجاری
3. رستوران ملل در طبقه آخر در ارتفاع 50 متری ، مشرف به دریای نیلگون خلیج فارس به مساحت حدود 2000 متر مربع ، شامل دو رستوران فصلی و یک رستوران گردان و کافی شاﭘ
4. رستوران های سنتی به مساحت حدود 1500 متر مربع
5. فست فودهای و کافی شاﭘ های متعدد در تمامی طبقات
6.سالن سمینای 3 بعدی به ظرفیت 400 نفر و امکانات جانبی صدالبی دیجیتال با آخرین متدهای اجرایی روز جهان
7. شهر بازی سرﭘوشیده با امکانات رفاهی روز دنیا مجهز به سالن های بولینگ ، بیلیارد ، صندلی های ﭘرتاب ، قطار ، ماشین برقی و . . . به مساحت تقریبی 9000 متر مربع
8. هایﭘر مارکت به مساحت تقریبی 3000 متر مربع
9. تعداد 190 واحد اداری با ویوهای مشرف به دریا خلیج فارس با امکانات ویژه و ویو وسیع به فضای سبز مجتمع و دریای نیلگون خلیج فارس
10.دفاتر متعدد خدماتی و هواﭘیمایی
11. مرکز فوریت های ﭘزشکی
12. مرکز نگهداری کودکان
13. بورس طلا و جواهر
14. وید مرکزی به مساحت 1600 متر مربع
15. مجموعه های بانکی
16. سالن های همایش و کنگره ها
17. مجهز به 16 دستگاه ﭘله برقی و 13 دستگاه آسانسور جهت ارتباط بین طبقات
18. ورودی های متعدد و وسیع
19. اجرای سیستم رمﭙی و هندسه وار ( هندسه حلقوی )
20. سالن بدنسازی و فضای سبز در طبقات
21. باند هلیکوﭘتر
22. انبارها

23. ﭘارکینگ های رو باز و مسقف
 

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 آذر1387ساعت 14:7  توسط اسلامی رمچاهی | 
بعد از زلزله چهارشنبه هفته قبل این چهارشنبه باز دوباره قشم به خوش لرزید بطوری که گفته میشه در چند مدت حدود ۱۴ زلزله ثبت گردیده من هم به این خاطر که از افراد داوطلب هلال احمر بودم و از طرفی دبیر کانون دانشگاه آزاد قشم باید می رفتم برای امداد و نجات .

راستی می خوام بگم که من یه کار جدید پیدا کردم که مربوط به رشته تحصیلیم می شه و اینکه دارای شرایط خیلی خوب هستش این گفتم که بگم من دیگه مثل قبل نمی تونم  وبلاگم آپ کنم .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 31 شهریور1387ساعت 20:58  توسط اسلامی رمچاهی | 
 

                                 اخبار زلزله قشم

رييس ستاد حوادث و سوانح غيرمترقبه كشور گفت: آخرين آمار تلفات زلزله روز گذشته هرمزگان به 7 تن افزايش يافته است.

مهندس حسين باقري گفت:بر اثر وقوع اين زلزله تاكنون 54 تن زخمي شده‌اند كه حال 5 تن از آنها وخيم گزارش شده است.

 وي با اشاره به اين كه خوشبختانه زلزله 6 ريشتري هرمزگان به غير از يك ساختمان 4 طبقه فرسوده آواري بر جاي نگذاشته است، افزود: طي روز گذشته از  روستاي زلزله زده بازديد به عمل آمد و طبق گزارشهاي رسيده  ديوار زیادی از خانه‌ها بر اثر اين زمين لرزه ريزش داشته است. که سریعا امداد گران هلال احمر به محل اعزام شدند.

رييس ستاد حوادث و سوانح غيرمترقبه كشور افزود: زلزله‌زدگان شب گذشته را در 2 هزار تخته چادر به صبح رساندند.

زلزله تاكنون ۱۴ پس‌لرزه به همراه داشته آخرين پس‌لرزه آن در ساعت 8:30 صبح امروز اتفاق افتاده است و هم‌اكنون مردم در خانه‌هاي خود به سر مي‌برند. سه پس لرزه در ساعت‌‌‌هاي 3:30، 5:30 و 6:40 بامداد امروز به ترتيب به بزرگي 8/3، 5/4 و 9/4 ريشتر به وقوع پيوست.

 

 

خسارات زلزله‌ در جزيره قشم - هرمزگان / اميررضا فخري- ايسنا خسارات زلزله‌ در جزيره قشم - هرمزگان / اميررضا فخري- ايسنا خسارات زلزله‌ در جزيره قشم - هرمزگان / اميررضا فخري- ايسنا
خسارات زلزله‌ در جزيره قشم - هرمزگان / اميررضا فخري- ايسنا خسارات زلزله‌ در جزيره قشم - هرمزگان / اميررضا فخري- ايسنا خسارات زلزله‌ در جزيره قشم - هرمزگان / اميررضا فخري- ايسنا
امداد رساني در جزيره قشم - هرمزگان / اميررضا فخري- ايسنا مجروحان زلزله قشم - هرمزگان / امير رضا فخري - ايسنا مراسم تشييع يكي از جانباختگان زلزله قشم- هرمزگان / اميررضا فخري- ايسنا
خسارات زلزله در جزيره قشم - هرمزگان / ابوالفتح داوري - ايسنا امداد رساني در روز بعد از زلزله‌ي جزيره قشم - هرمزگان / ابوالفتح داوري - ايسنا خسارات زلزله در جزيره قشم - هرمزگان / ابوالفتح داوري - ايسنا
خسارات زلزله‌ در جزيره قشم - هرمزگان / ابوالفتح داوري - ايسنا امداد رساني در روز بعد از زلزله‌ي جزيره قشم - هرمزگان / ابوالفتح داوري - ايسنا خسارت زلزله‌ در جزيره قشم - هرمزگان / ابوالفتح داوري - ايسنا
قشم ، يك روز بعد از زلزله‌ - هرمزگان / ابوالفتح داوري - ايسنا خسارات زلزله در جزيره قشم- هرمزگان / ابوالفتح داوري - ايسنا قشم ، يك روز بعد از زلزله‌ - هرمزگان / ابوالفتح داوري - ايسنا
خسارات زلزله‌ در جزيره قشم - هرمزگان / ابوالفتح داوري - ايسنا خسارات زلزله‌ در جزيره قشم - هرمزگان / ابوالفتح داوري - ايسنا امداد رساني در روز بعد از زلزله‌ي جزيره قشم - هرمزگان / ابوالفتح داوري - ايسنا
زلزله‌ در جزيره قشم - هرمزگان / ابوالفتح داوري - ايسنا خسارات زلزله‌ در جزيره قشم - هرمزگان / ابوالفتح داوري - ايسنا خسارات زلزله‌ در جزيره قشم - هرمزگان / ابوالفتح داوري - ايسنا
امداد رساني در روز بعد از زلزله‌ي جزيره قشم - هرمزگان / ابوالفتح داوري - ايسنا امداد رساني در روز بعد از زلزله‌ي جزيره قشم - هرمزگان / ابوالفتح داوري - ايسنا امداد رساني در روز بعد از زلزله‌ي جزيره قشم - هرمزگان / ابوالفتح داوري - ايسنا
عکس از خبرگزاری ایسنا
+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 شهریور1387ساعت 23:13  توسط اسلامی رمچاهی | 

جلو کامپیوتر نیشترم که صداونه عجیب شهوند از بیرون٫ بعد که بیرون رفتم امدید که چه رعد و برقی ازدن طولی ایندا که نم نم بارُن شروع به باریدن ایکرد که تو ایی وقت سال خیلی عجیب هستَ.  دگه دلمِ نشابو که ایی بارُن ول کنم همی طور که قدم مَزدَ٫  یه شعری یادم هوند که زیر بارون شروع امکه به خوندن. 

* نم نم بارون*

نرختن نم نم بارون

روی دشت وبیابون

صدای شرشر ناودون

اگت رسی زمستون

عطر سبزه -رقص باد

پرواز کفتر شاد

خلوت گرم خونه

زنده اکنت صدها یاد

خواب ناز درختون

شاخه بی برگ وعریون

موج دریا بی امون

پر اه ابرن آسمون

نرمک نرمک اتت بهار

باغ اه گل ابوت سرشار

باز اکنت غنچه لاله

خوش بحال روزگار

عمرما هم نرفتن

کوله بارش نبستن

سعادت دست کسی ن

که شیشه غم اشکستن

                                                          

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 مرداد1387ساعت 1:22  توسط اسلامی رمچاهی | 
در روز ۱۶ فروردین ۸۷ براثر طوفان دریایی، این سکوی نفتی از محل اصلی خود جدا شده و روز دوشنبه  ۱۹ فروردین در ساحل روستای رمچاه جزیره قشم به گل نشسته است.

 این سکوی نفتی عظیم الجثه متعلق به شرکت نفتی" دلتا مارتین سرویس" تحت اداره کشور امارات بوده است که ارتفاع آن 80 متر و عمق آبخور آن به بیش از 11 متر می رسد. قیمت تخمینی این سکوی نفتی تقریباً بالغ بر ۳۰ میلیارد تومان تخمین زده شده. 

این سکو ازساعات اولیه صبح۱۹ فروردین ماه در حوالی منطقه ساحلی روستای رمچاه جزیره قشم مشاهده شد که با اطلاع مردم، یگانهایی از اداره کل بنادر و کشتیرانی هرمزگان و فرمانداری شهرستان قشم در منطقه حاضر و به بررسی هویت این سکوی نفتی پرداختند.

                                                                                         سکوی نفتی اماراتی        

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 فروردین1387ساعت 10:32  توسط اسلامی رمچاهی | 
 باسلام من دوباره اومدم که عیدو به همتون تبریک بگم.

از این که نتونستم این لاگ رو  آپ کنم معزرت می خوام آخه سرم شلوغ بود این چند مدت تنبلی خودمم بود.

ولی با تمام این شرایط برای همتون موقعه سال تحویل دعا کردم که جوونای ایرونی هر آرزویی دارند به آرزوشون برسن.

اما از قشم بگم که چقدر قشم شلوغ شده بطوری که جا واسه پارک گیر نمیاد از جاجای ایرون اومدن.

به هر حال قدمشون رو چشم جنوبیا همشون مهمون نوازن.

                          ((  خَش هُوندیتون ))

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 فروردین1387ساعت 22:58  توسط اسلامی رمچاهی | 

«حيرت و شيفتگى از اولين نگاه من به دست‌هاى نقشين يک زن قشمى، آنقدر نيرو توان يافت که بار ديگر مرا براى ديدن و هم شنيدن قصه‌ى نگاره‌هاى عقيق به جزيره‌ى تنهاى قشم برهاند. و ديگر بار، دمى و بازدمى در هواى قشم.

 

هم پا و هم قصه با زنان و مردانى که سخن ديروز را خوب مى‌دانند، در جست‌وجوى خانه‌هاى فراموش شده به پيران خانه‌نشين و در پى علامت‌هاى مدفون شده به خاطرات دور از خود مى‌رسم. به تولد، به زيستن، به زيباترين پيوند و به مرگ.

 

حنا از جنت است“ اثرى از بهشت و نشانه‌اى از شادى، مهر و نيکبختي.

 

حنا از جنت است“ اين مردمان بر اين باورند.

 

 

حنا که در گويش محلى به آن حنير مى‌گويند، با خود خنگاى دريا را دارد و براى تمام آفت‌هاى پوستى و تاول‌هاى دردناک درمانى است و شايد آبى که بر آتش مى‌ريزند. و اين آب گواراى سر نوزادى مى‌شود که تنها يادگار بطن مادر را از سرش زدوده‌اند، تا تازه‌ترين موها با تقدس حنا درهم آميزد و...

 

حنا زندگى را از همين نقطه آغاز مى‌کند.

 

حنا تسکينى جاودانه و شفايى بى‌نظير

 

در تکاپوى زندگى، زيبايى‌ها و زشتى‌ها. حنا پوششى است بر زشتي. دستان زخمى صيادان و پاهاى آسيب‌ديده‌ى ملاحان و دريانوردان همانند شوره‌زاران جزيره آکنده از ترک. هماره به انتظار تسکين جاودانه و شفاى بى‌نظير اين ماده بوده است تا دست‌ها و پاها را ضخامتى بخشند که توانمند و سخت گردند.

 

عجيب نيست اگر هزار معنى در گياهى از بهشت جامانده بر زمين نهفته باشد. در اين قصه رازى است.

 

گل بوته‌هاى حنا بر دست‌ها و پاهاى زنان و دختران قشمى چنان جان مى‌گيرد که گويى رستنگاهى پيش از اين نداشته‌اند. زمينى به هموارى يک دست يا يک پا. اينان اميد و زندگى را در دستانشان به گل نشانده‌اند و غنچه‌هاى تازه از زير ناخن‌ها و بندبند انگشتان سربرآورده‌اند و شايد دلتنگى آنان را براى سبزه و گل ياد آمده است و مگر جبران تمام شوره‌زارانى باشد که هيچ بذرى در آن نمى‌رويد.

 

نقشى بر دست، دستى بر نقش

 

چه تفاوت دارد اولين‌بار چه کسى نقشى بر دست داشته است يا دستى بر نقش؟

 

من به اين مى‌انديشم که پيکرى از خاک، مزرعى دوباره مى‌شود و نگاره‌هاى آسمانى روى دستان و پاهاى دختران و زنان قد مى‌کشند.

 

پيچش ساقه‌هاى حنا بر پيچ و خم مچ و انگشتان آنچنان در هم تابيده که گفتى پيمانى با کوه‌هاى لغزان جزيره دارد و پيچش اعجاب‌انگيزشان را گوشزد مى‌کند که جز در قشم نشانى از آن در ديگر جاها نيست.

 

بوى تاريخ دارد و طعم طبيعت

 

شايد در سفرى دور، انگشتان يک رقصنده‌ى کاتاکالى (هندوستان) با فردى از قشم. در ديدارى از ديار غربت، دستى به هم داده‌اند و رنگ‌ها و نقش‌ها بر دستى به يادگار مانده‌اند.

 

و شايد در تماميت رفتنى و آمدنى، زبان نمادين مردم آفريقا، که گاه صفحاتى جز بدن‌هايشان و حروفى جز نقوش و تصاوير براى سخن گفتن نداشته‌اند، سوغات کوله‌بارشان بوده است.

 

نقاشى روى بدن به قدمت آرزوها، عشق‌ها و فريادهاست.

 

 

سياه و سفيد، اينجا به هم آميخته‌اند و سوگند آشتى با مرگ و زندگى، گوش به گوش و سينه به سينه رسيده است.

 

تلاقى رنگ‌ها و يادها و انديشه‌ها، آفريقا، هند، پرتغال و... سوگند آشتى، قشم.

 

هرچه هست اين نقوش بوى تاريخ دارند و طعم طبيعت و ديگر فاصله‌اى نيست ميان انسان و طبيعت. ”او“ يادداشتى برمى‌دارد و يادگارى از آن را بر پوستش مى‌ريزد. ديگر فاصله‌اى نيست.

 

شايد زبانى ديگر است اين شعر، که واژه واژه روى دستان و پاهاى او جارى است. نگاه کن! فاصله‌اى نيست. اين زبان براى من آشناست. اين زبان در سکوت حرف مى‌زند و در سکوت فرياد. هر دستى به دست آشنا مى‌گويد: نگاه کن! از دل من تا نگاه تو فاصله‌اى نيست.

 

نگاره‌هاى حنا آنچنان در آغوش فرهنگ و آداب و رسوم اين مردم خفته‌اند که کودکى در نخستين روزهاى تولد در آغوش مادر. طرح‌ها و شکل‌ها از شاهرگ‌هاى تخيل، عشق، رويا و ديوانگى سيراب شده‌اند و اين ظرافت و اعجاب سردرگم، از جنس سرزمين عجايب ـ هند ـ است. هرچه هست پيوندى ناگسستنى است.

 

مى‌گويند باد همه چيز را با خود مى‌برد و دريا همه چيز را با خود مى‌آورد، و قشم رقصان ميان بادى است که از دريا مى‌وزد!

 

حنا پيوندى سبز

 

و زيباترين نمود حنا در مراسم پيوستن يک زن و مرد. تولدى ديگر و رسالتى ديگر.

 

به آرزوى سبز بختى عروس، حناى مقدس بر دستان و پاهاى او حک مى‌شود در حالى‌که نوعروس با لباس‌ها و پارچه‌هاى سبزرنگ زينت شده، براى او ”سبز سبز“ مى‌خوانند. چهار زن، دوبه‌دو، گفتمانى زنانه، هلهله‌کنان، باسنک‌زنان!

 

زنى ديگر او را مى‌آرايد ”مشاطه“. با خارهاى نخل، ردى از حنا بر دستان و پاهاى او مى‌گذارد تا سبب عشق و محبت ميان او و همسرش گردد و به سادگى دست‌ها و پاهاى داماد کامل در حنا شده و تا چهل شب اين نشان دامادى را با خود خواهد داشت. پيمان تن‌ها و جان‌ها. دستى به هم مى‌دهند حنا آلود.

 

عروس! براى تو شادى، براى تو زندگى، براى تو تمام زيبايى و براى تو آواز:

 

به ناز نازن شبرم

 

به حجله بندن شبرم

 

تا پاى کرسى شبرم

 

پهلوى حنابندون شبرم

 

انگار پيچک‌ها به اطراف دستانت خزيده‌اند. انگشتانت را دور مى‌زند، شاخ و برگ حقايق بيدار شده‌اند و تو زيباتر شدى!

 

انگار گل و آتش و خاک در آشتى ابدى پيوند خورده‌اند.

 

آتش، گياه، خاک

 

دستى کشيده‌اى انگار به صورت شرمگين گل،

 

دستان تو برکت هر رويشى را خواهد داشت، مثل گياه.

 

دستان تو قدرت و حرارت خواهد يافت، مثل آتش.

 

دستان تو بارور خواهد بود، مثل خاک.

 

و با همين دستان، دستان مردى و پيکر کوچک فرزندى و فرزندانى را خواهى فشرد و آنان

 

وارثان گل و آتش و خاک خواهند بود.

 

گوش کن، مى‌شنوى؟ باسنک‌زنان مى‌خوانند:

 

و به قبله شبکنم نوا بنون

 

بى‌بى عروس روبند به دست و پاى رنگ بنن

 

دست و پاى تو رفته، بالاى کار و با زر بسته بود

 

دست و جان باباس مهر ايزد و بقچه و تاج بر سرت

 

بقچه ما رنگ حنا خلعت ما مردنن

 

الحمدالله باباشوا رخت عروسى هاديت

 

رخت ما رختن وقتى که جوان بشرد به خانه عروسن

 

رخت اسکرد ماما جونش ـ بيد بگينى مردمون

 

بربگينى خلعتش که چند تومنن قيمتش

 

برتو من قيمت دکمه‌اش قربان داداى دلوتش

 

”و آن از برخوانده عالم تو روشن کرده‌ام

 

بر تو نازم بى‌بى عروس ـ حج اکبر کرده‌ام

 

کلاه کهنه‌اش بنازم ـ لنگش استبر و ابريشمى

 

مال پشت بندش بنازم ـ شاه دوماد نازنين“

 

و.......

 

و رنگ‌ها و نقش‌ها رشد مى‌کنند

 

تا آن زمان که، دستى براى لمس کردن و پايى براى جارى شدن هست، تمام زندگى را پرسه مى‌زنند.

 

همان جزيره، اين خاک بازمانده در آغوش دريا و... دريا، چه مادرانه لاى لايى را به گوش او زمزمه مى‌کند.

 

عصر هنگام است، شب حنابندان، شبى که حنا زيباترين کرشمه‌اش را به رخ مى‌کشد.

 

نشانى ديگر از پيوند و زندگى و زندگى ترانه‌ى زيبايى توست!

 

تو نيز آيا مى‌شنوى!؟

 

کسى با کسى سخن نمى‌گويد! همگان يک سخن مى‌گويند! هم آواز و هم نوا!

 

با نازناز شبرن با سازساز شبرن

 

ختر عروس بندرن با غمزه و ناز شبرن

 

امشو گلم شبرن جان دلم شبرن

 

او نازنينم شبرن تابش نگينم شبرن

 

اون بى‌بى دختن شبرن کد شبو به گفتم شبرن

 

اون نازنينم شبرن تابش نگينم شبرن

 

او چون ماه چهارده شبرن به ناز نازن شبرن

 

با او خنده شبرن با قد اوزه شبرن

 

به چيده شوز شبرن با غم خميرى شبرن

 

با پا حنيرى شبرن

 

 

خنجه گردان و شادى‌کنان، کل‌زنان و دست‌افشان به پيش مى‌آيند. و حنا از جانب داماد شايسته عروس شده است، پيشکشى فرين به حلاوت و شيريني. شب حنابندان، حنادزدى يا شودزدى فرامى‌رسد. مشاطه مخفيانه و به دور از هر چشم بيگانه آماده آراستن است، طالبين حنا هوشيارانه به انتظار فرصتى در ربودن ذره‌اى از حناى عروس تا بختيارى و بخت‌گشايى دختران بالغ را اطمينان کنند، شايد که بر پيشانى آنان اقبالى بلند بگذرد و باشد که عروس شوند!

 

تقدس حنا آنچنان است که اگر طالبين بر مراد خويش فايق آيند و روز بعد جاى خالى حنا بر قسمتى از دست و يا پاى عروس مانده باشد، چه شوم خواهد بود زيرا که ناباورى عارض مى‌شود و عروس را فرزندى نخواهد شد. تا آنجا که آب حنا يا حناهاى خشک شده دست و پاى عروس را بر خاک مى‌ريزند يا بر دل امواج مى‌پاشند شايد که دل پذيرنده و مادرانه‌ى دريا، نگاهدار بخت و اقبال او باشد!

 

حالا ديگر حنا دريابانان سراغت را مى‌گيرند و قايق‌ها براى تو بر امواج مى‌رقصند.

 

قامت عروس را که اکنون با آب طراوتى داده‌اند. با دودى عطرآگين برخاسته از آتشى که در خود بى‌شمارى از گل‌ها و گياهان خوشبو دارد، آغشته نمايد تا عطرهاى خوش پيکر او را چون حريرى نازک در خود پيچد!

 

و چه شاد و چه هلهله‌کنان و چه باسنک‌زنان ترانه‌هاى دلنواز سر مى‌دهند و گذرگاه تا حجله‌گاه را به آرامى مى‌پيچانند.

 

دو ماد نشتان بحجله برو خو اش که بى‌قبله

 

مأموران خح دو ماد خوندنن دهن سفره بدو به نازگن برو

 

بر بيد ابريشم انشاءالله دو مار زنده باد بر برت ابرشيمن بدو به نازکن برو

 

کپ کاپ کرى پات بالا شدن جات

 

زود برو به اى حجله که دوماد معطلن

 

بدو به نازگن برو دو ماد هوندن پيش از بنگ

 

سرآفين سردستون عروسوتو گم واسى

 

که آرامد دلش پى تون بى دو به نازگن برو

 

اينجا ديگر زيبايى در استتار صنايع دست و پاگير و لگدمال نمى‌شود، هر چند ابراز حضور خود را به صورت‌هاى گوناگون حتى در ابداع مهرهايى براى سهولت در تزيين به رخ مى‌کشد و گاه طرح‌هايى معين که با اندکى فشار بر پوست نقش مى‌بندند.

 

يقين بدار! رازى نهفته است در دست‌هاى تواناى طراحان حنا که تفاوتى آشکار است. سخن ديروز است، سه شبانه روز، سه بار حنا را بر دستان و پاهاى عروس مکدر مى‌بندند تا رنگ ياقوتى از آن آشکار گردد.

 

کف پاها که قرار است، زندگى را استوارتر قدم بزند، قدم‌هاى استوار مردى را همراه و قدم‌هاى کودکانه‌اى را هدايت کند، شب هنگام به حنا آغشته مى‌گردد، سه شبانه روز هر شب ـ تا شب پيوند ـ و پس از آن خواب و لابه در خواب نيز حنا شادمانى مى‌زايد و رويا را نيز سرخگون مى‌کند، شايد هنگام صبح اما عروس چندى به خاطر آورد. نمى‌دانم!

 

 

سپيده دمان اما نقوش و گل بوته‌ها بر دستان و پاهايش زنده مى‌شود و عروس تا غروب آرام آرام در گوشه‌اى از اتاق خانه به انتظار شکفتن غنچه‌هاى حنا بر دستانش مى‌نشيند و شايد واگويد آروزها و روياها براى غنچه‌هاى در خواب رفته حنا نجوا مى‌شوند و يا همانند انتظار پروانه‌اى در آفتاب پس از پليدگى که بال‌هاى رنگينش در حرارت خورشدى خشک گردند عاقبت حنا نيز خشک مى‌شود.

 

سپس دستانش را با روغنى از نارگيل شست‌وشو مى‌دهند تا جلوه‌اى براق و نورى از آن ساطع شود.

 

عروس! غريبه‌گى نکن دستان داماد نيز همانند دستان تو پاسخى است به رنگ عقيق. او بيگانه نيست دستانش براى دستانت اکنون آشناترين است! بيدار شو! صبح است و روشنى فراگير شده نگاه کن! عطش گل‌هاى حنا را مى‌بينى؟ ريشه‌هاى حنا تشنه‌اند! برخيز!

 

آب وضو گل‌هاى حنا را سيراب مى‌کند. تو را تازه‌تر. تو را و شويت را! زن و مرد بر پروردگارشان نماز مى‌برند با دستانى يک‌رنگ به نيکبختى‌شان دعان خواهند کرد. رازهاى تودرتو در تمام دالان‌هاى اين قصه پيچيده است! چادر زيباى عروس که پاکى قامت او را برمى‌گيرد، سجاده‌اى مى‌شود داماد را، تا اولين نيايش پس از پيوند را بر خداوند گذارد!

 

و قصه‌ى حنا اين چنين ادامه مى‌يابد در همه جاى زندگى، گويى قلب‌هاى منجمد را هم دوست هر جا که صحبت از ديدار و پيوند و عيد است حنا رنگ پس مى‌دهد، شايد نيک‌تر آن باشد که شست‌وشوى جسم را با آرايش  حنا به آخر برند.

 

زن قشمى دستان و پاهايش را مى‌آرايد و حنا پاکى و سلامت را جايگزين محدوديت و بيمارى مى‌کند. او آغوش مى‌گشايد زيرا که مردش بازگشته است. دريابان خسته و تکيده اما چون هميشه مغرور و نيرومند بازمى‌آيد. او از آغوش يخ زده‌ى دريا به گرماى مطبوع دستانى که شريان‌هاى حنا عضلاتش را دور زده است مى‌رهد. رويش حنا بر دستان و پاهاى زن علامتى است مرد را که بازى عشق را توان شکفتن است بدور از هرگونه عذريت.

 

و اين دست‌ها نوازشى است بر عضلات خسته و سنگين دريابان. آغوشى گرم تا برودت آغوش دريا را از ياد برد و دمى بياسايد.

 

و همين دستان مهربان سفره‌اى مى‌گسترد و قوتى و آبى دست‌هاى نقشين براى کودکان يادآور مادر است. همان دستانى که بارها ترددش را بر سفره‌ى نان ديده‌اند و بارها لقمه‌هايى را به کامشان نهاده است.

 

دست‌هاى نقشين بر سر سفره‌ها شايد سپاسى است پروردگار از نعمت و برکت بر آدميان، مگر نه آنکه حنا از جنت است از جهان فراوانى و شادمانى و برکات جاودانه.

 

زن قشمى انس و الفتى با نقش و نگارهاى گياهى دارد، از روزهاى مادر و مادرانش. از آن زمان که گلى مى‌کاشت که هرگز پژمرده نشود گل‌هايى از جنس گلابتون بر بسته جامه‌هاى رنگين.

 

گلابتون‌ها بر تن‌پوش‌ها جان مى‌گيرند قصه‌ى خورشيد را تازه مى‌کند، گياهان و گل‌هاى طلايى رنگ يادآور اوست. با آنکه زن قشمى از فرط آفتاب خود سايه است اما همواره به نور مى‌انديشد.

 

گلابتون‌ها هرجا که ديگر تن‌پوش به پايان مى‌رسد باز هم راهى مى‌شوند، دست از رستن برنمى‌دارند و روى پوست دست‌ها و پاها ادامه مى‌يابند. اين غنچه‌ها افسرده نمى‌شوند رنگ نمى‌بازند چون يادى و خاطره‌اى باز زنده مى‌شوند هرچند بار که يادشان کنى!

 

شادى، محبت و برکت در روزهاى جشن و پايکوبى در اعياد فطر و قربان در نوروز و نوروز حنا نيز بزمى ديگر دارد. هيجان روح‌ها در طرح‌ها و رنگ‌ها بر دستان و پاها حک مى‌شود و چه زيباست يکى شدن و همانند بودن، آشناتر شدن. گفت‌وگويى و همهمه‌اى غريب ميان دستان زنان و دختران برپا مى‌شود.

 

هم بودن يکى شدن و شاد زيستن راز غريبى است.

 

اين نشان حتى بر نقش‌هاى ديوارها و درهاى چوبى خانه‌هاى اين ديار هويدا است، از همان قبيله که بر جاورهايشان و دست‌ها و پاها نشان داديم.

 

همان گياه مرغوب اما بوى هرمزگان و شميل و جووزون را دارد، ميناب! خواستگاه اين گياه جادويى است اما چه اهميت دارد؟

 

چشم ما روشن! حنا انگار همه جا هست، روشنى بخش است حنا قوت و توان چشم را مى‌افزايد تا ببيند آنچه را ديدنى است. اين اعتقاد قشمى‌ها است.

 

حنا همواره تازه است. اما روزگار تازه‌گى که از ياد رود، رنگ آتشين حنا. با ترکيبات گياهى به تيره‌گى مى‌گرايد و بر موهاى رنگ باخته پيران يادآور تارهاى جوانى است.

 

پايان يا آغاز؟

 

ـ نمى‌دانم، چه شوم! آه مرگ!؟

 

ـ نمى‌دانم سياه يا سپيد، کدام رنگ؟

 

حنا مرگ را نيز رنگى ديگر مى‌بخشد!

 

در اين ديار اگر دختران و پسران جوان را مرگ دربرگيرد، آرزوى نايافته پيوند اين چنين شکل مى‌گيرد:

 

کالبد سرد او را همانند عروس يا داماد مزين به حنا کرده دست‌ها و پاهاى بى‌جان دختر جوان همانند يک عروس گل‌بوته‌هاى حنا را خواهد پذيرفت. نو بدن سرد پسر جوان چه دردناک! اما همانند تازه دامادها با دست‌ها و پاهاى حنايى در آغوش خاک مى‌آرامد.

 

شايد که اميد تولدى دوباره و پيوندى ديگر در جهان ابدى رخ دهد و حنا اين‌گونه به زادگاهش جنت، همان‌جا که آمده است، بازمى‌گردد.

به امید خوشبختی تک تک جوانان قشم .....

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 آذر1386ساعت 9:22  توسط اسلامی رمچاهی | 
عروسى در قشم

آداب و رسوم اصيل و بومى قشم کمتر تحت‌تأثير فرهنگ‌هاى بيگانه قرار گرفته است. از آنجا سابقاً شغل اکثر مردان جزيره ماهيگيرى بوده و نياز مردم از درياى بيکران تأمين مى‌شده، ضرورتى به ارتباط با دنياى خارج نبوده و به همين جهت قشم در همه ابعاد اجتماعى، صنايع دستى و معمارى سنتى توانسته است اصالت خود را حفظ کند. مثلاً لنج‌سازى از مهم‌ترين صنايع بومى قشم به شمار مى‌رود و عنايت و توجه خاص مردم را از آنجا مى‌توان دريافت که در بسيارى از خانه‌هاى مردم جزيره، ماکت لنج به عنوان زينت ديده مى‌شود و حتى در عروسى‌ها ايفاى نقش مى‌کند. در بيشتر عروسى‌ها يک لنج کوچک را به عنوان غنچه (خنچه) مى‌آرايند و در يکى از شب‌هاى عروسى (شب سوم) در آن مواد معطر و حنا مى‌گذارند و براى مراسم حنابندان به منزل عروس مى‌برند.

مراسم عروسى در قشم يکى از پرشورترين و زيباترين رويدادهاى زندگى هر قشمى است. اين مراسم به مدت ده شب انجام مى‌شود که سه شب قبل از رفتن به حجله و هفت شب بعد از آن است.

در اين ايام خانواده‌هاى عروس و داماد در شادى و جشن و سرور خاصى به سر مى‌برند. اين شادى بزرگ نه تنها همسايگان و فاميل دو خانواده بلکه هرکس را که مايل به شرکت در جشن باشد دربرمى‌گيرد و نيازى هم به کارت دعوت نيست. خانه پدر عروس و منزل داماد در اين ايام مخصوصاً شب‌ها مملو از مردم اعم از خويش و بيگانه است. اين خانه‌ها را با پارچه‌هاى الوان و رشته‌هاى لامپ رنگى چنان تزيين مى‌کنند که از دور هم کاملاً مشخص است و به هر بيننده‌اى اعلام مى‌کند که در اينجا عروسى است.

خواستگارى

خواستگارى در قشم همراه با آشنايى‌هاى قبلى دو خانواده از يکديگر است. زيرا به علت محدوديت‌هاى جغرافيايى و ارتباطات فاميلى، مراودات قبلى در روستاها امرى است که به آسانى صورت مى‌گيرد. خانواده پسر براى خواستگارى از دختر به خانواده پدر و مادر او پيغام مى‌فرستند و پس از گفت‌وگوهاى مقدماتى و طرح خواسته‌ها. چنانچه داماد مورد پسند و قبول خانواده دختر باشد، قرارهاى بعدى گذاشته مى‌شود و اين‌گونه نيست که بلافاصله جواب قبولى دهند.

در گذشته دختر در انتخاب شوهر حقى نداشت. اختيار کامل براى شوهر دادن دختر با پدر عروس بود. ولى امروزه دختر هم نظر مى‌دهد و بايد به اين امر راضى باشد. در صورتى که دو خانواده به توافق برسند.

بعد از چند روز پسر به اتفاق اعضاى خانواده خود هدايايى مرسوم به خلعت که به‌طور معمول يک گردنبند، يک حلقه انگشترى و چند دست لباس است به عنوان تهيه مى‌کند و با مبلغى پول نقد به همراه مقدارى ميوه و شيرينى به عنوان دست قولى (که بايد تحويل مادر عروس دهد) به ديدار خانواده عروس مى‌روند. اين ديدار معمولاً در شب انجام مى‌شود و در گفت‌وگوهاى طرفين روزهاى برگزارى مراسم عقد و مراسم عروسى و ميزان مهريه تعيين مى‌شود. اگر مراسم عقد و عروسى با عيد سعيدفطر يا عيد قربان که از اعياد مهم در نزد اهل سنت است مصادف شود علاوه بر هداياى معمول و معروف به دست قولى، يکدست لباس نو براى عروس نيز تهيه و به منزل او مى‌فرستند.

کليه هزينه‌ها و مخارج عروسى اعم از تهيه وسايل زندگى مشترک و هزينه مراسم عروسى به عهده داماد است. زيرا در قشم عروس جهيزينه نمى‌برد. همچنين برخلاف بسيارى از نقاط ديگر کشور که عروس را به خانه داماد مى‌برند در اينجاد داماد را به خانه پدر عروس مى‌برند. هزينه‌هاى عروسى را خانواده داماد سه روز قبل از شروع مراسم به خانواده عروس تحويل مى‌دهند. تأمين هزينه‌هاى لباس عروس (که عبارت است از چند پيراهن زرى و ساده، شلوار زرى‌دوزى، چند روسرى (جلويل)، چند جفت کفش به اضافه ديگر وسايل موردنياز عروس به عهده داماد است. که در جعبه بزرگى نهاده شده و يک شب قبل از پايان مراسم عروسى به خانواده عروس تحويل مى‌شود.

مهريه

در قشم رسم بر اين است که مهريه نقداً دريافت شود و در سند ازدواج ثبت مى‌شود که تحويل پدر عروس داده شد. مهريه گاهى به صورت طلاآلات (از قبيل النگو و انگشترى، گوشواره و گردنبند) است و اغلب پول نقد.

بستگان و دوستان عروس و داماد و خانواده‌هاى آنها در هفته آغاز زندگى مشترک که عروس را به منزل پدر و مادر داماد مى‌برند هرکدام به رسم خود هديه‌اى به عروس مى‌دهند.

مراسم حنابندان

قبل از آنکه عروس و داماد وارد حجله شوند، مراسم حنابندان به مدت سه شب انجام مى‌گيرد. در اين مراسم پاها و دست‌هاى عروس و داماد را هريک در منزل خود توسط بستگان درجه اول حنا مى‌بندند و در هر سه شب، همزمان با حنابندان، مراسم را شيعيان با خواندن اشعارى در مدح رسول اکرم(ص) و امامان(ع) و اهل سنت با مولودى‌خوانى اجرا مى‌کنند. محل حنابندى از سر انگشتان تا حدود مچ را با پارچه سه گوش سبز مى‌بندند و نزديک صبح باز مى‌کنند و مى‌شويند. همان‌طور که گفته شد اين مراسم سه شب به اجرا درمى‌آيد.

شب اول:

شب اول حنابندان همزمان است با نواى موسيقى با اجراى آلات بومى و سنتى (ساز و عود و طبلک) و پايکوبى جوانان که به رقص بندرى معروف است. در مراسم شب اول حنا را به شخص ديگرى نمى‌دهند فقط در شب‌هاى بعد رسم است که به مهمانان حنا بدهند. اعتقاد بر اين است که از حناى شب اول جز عروس کس ديگرى نبايد استفاده کند و اضافه آن را در پاى درخت سرسبزى مى‌ريزند. حنابندان اين شب به حنا دزدى معروف است. شعرخوانى و مولودى‌خوانى توسط خانم‌ها (چه در ميان اهل سنت و چه در ميان شيعيان) رسم است و ترتيب آن هم چنين است که يک نفر مى‌خواند و بقيه با او هم‌صدايى مى‌کنند.

شب دوم:

حنابندان اين شب که به‌طور معمول مصادف با شب چهارشنبه است، به همراه توزيع بادام و بسته‌اى کوچک از حنا بين ميهمانان است در اين شب رنگ لباس‌هاى محلى زنان نيز به رنگ سبز است.

شب سوم:

در اين شب يک لنج کوچک (مينياتورى) از طرف داماد فراهم مى‌شود که در اصطلاح خنچه (يا غنچه) گفته مى‌شود. غنچه را با پارچه‌هاى رنگارنگ تزين مى‌کنند و در آن گل و گلدان و گشته سوز (وسيله‌اى است براى سوزاندن مواد معطر) و چراغ فانوس و حنا مى‌گذارند و روى حنا را با برگ‌هاى سبز درختان و بادام مى‌پوشانند و سپس براى تبرک به اماکن متبرکه مى‌برند و طواف مى‌دهند آنگاه به همراه مقدارى پول و شيرينى دوباره به مجلس مى‌آورند. (این مراسم در بعضی از روستا ها مرسوم می باشد

مراسم حمام

در روز سوم (به‌طور معمول روز پنج‌شنبه) بعد از پذيرايى از مهمانان، عروس و داماد را براى بردن به حمام (هريک در منزل پدر و مادر خود) آماده مى‌کنند و پيرامون هرکدام از آنها را در حمام منزل با نوک چاقو دايره‌اى رسم مى‌کنند که در آن دايره تخم‌مرغ و شکر و برنج مى‌گذارند. عروس و داماد بايد با انگشت شست پاى خود تخم‌مرغ را بشکند.

بعد از بيرون آمدن عروس از حمام يک نفر به نام مشاطه که تزيين‌کننده حجله و آرايشگر عروس است و در ايام عروسى از ابتدا تا پايان مراسم بيشتر از هر کس به عروس نزديک است، يک دانه خرما را براى شگون به گوشه‌اى از ديوار حمام پرتاب مى‌کند. آنگاه عروس را از حمام بيرون مى‌آورند. ضمناً ناهار روز پنج‌شنبه را ميهمانان مرد در منزل پدر داماد و ميهمانان زن در منزل پدر عروس (اعم از خويش و بيگانه) گروه گروه به صرف ناهار مى‌پردازند. به هنگام بردن عروس از حمام تا محل استراحت، همراهان او که خانم‌هاى فاميل هستند با خواندن اشعار محلى و مذهبى عروس را بدرقه مى‌کنند و پس از رسيدن به اتاق، همراهان پس از روبوسى از او خداحافظى مى‌کنند. سپس عروس براى آرايش و پيرايش آماده مى‌شود. سابقاً لباس عروس از پارچه سبزرنگ بود ولى امروزه به رنگ سفيد است.

عروسى

روز پنج‌شنبه، بعد از صرف ناهار و قبل از نماز مغرب مراسم جشن با نواختن دهل‌ها و آواز دسته‌جمعى و رقص مردان (که اين مراسم به رزيف معروف است) ادامه مى‌يابد. بعد از نماز عشا مولودى‌خوانى از کتابى به نام مؤلف آن (برزنجى) که در مدح حضرت محمد رسول اکرم(ص) توسط افرادى به نوبت خوانده مى‌شود و در بخش‌هايى از آن جمعيت مردان حاضر در منزل داماد صلوات مى‌فرستند. پس از قرائت کتاب برزنجى، مراسمى اجرا مى‌شود به نام ذاکرين. در اين مراسم که حدود يک ساعت به طول مى‌انجامد، شخصى که رهبرى گروه را به عهده دارد اسامى و صفات خداوند را با صوت و صداى بلند نام مى‌برد و بقيه افراد در مقابل او روى زانو نشسته‌اند در پاسخ او مى‌گويند:

هو...الله

در همين حال، افراد ديگرى با دايره و دف و اجراى ريتم و آهنگى مناسب، با ذکر ذاکرين هماهنگى مى‌کنند.

پس از اجراى مراسم مولودى‌خوانى، داماد را همراه با گروه مولودى‌خوان، مردان خانواده، نزديکان و بستگاه به منزل عروس مى‌برند. در اين حال گروه موزيک محلى به نام ازوا (يا اضواء) با دهل‌زنى و مرکب‌خوانى و برخى از حرکات رقص‌گونه داماد و همراهان او همراهى مى‌کند. در منزل عروس، داماد وارد حجله مى‌شود و در همين حال صداى دهل و آواز خواندن مردان در مقابل منزل عروس ادامه مى‌يابد. پس از چند دست‌افشانى و پايکوبى، آشنايان و بستگان داماد وارد حجله مى‌شوند، تبريک مى‌گويند و پس از روبوسى خداحافظى مى‌کنند.

عروس و داماد در حجله به مدت يک هفته که مى‌توان گفت نوعى قرنطينه است زندگى مى‌کنند و طى اين مدت پذيرايى مى‌شوند. مراسم اين شب‌ها چنين است:

ـ دو شب پس از حجله، يعنى در شب يکشنبه، مراسمى اجرا مى‌شود موسوم به شب کنگى (شو کنگى) که در اين مراسم همه زنان فاميل به صرف نقل و بادام و شربت دعوت مى‌شوند. ضمناً نقل و بادام نيز در کيسه‌هاى کوچک توزيع مى‌شود.

ـ در شب دوشنبه، که شودختى (يا شب دختران) ناميده مى‌شود، فقط دختران فاميل مجازند شرکت نمايند و پذيرايى شوند.

ـ در شب سه شنبه مراسمى نيست.

ـ در شب چهارشنبه، از بستگان و همايشگان براى ديدن حجله عروس و داماد دعوت مى‌شود. در اين مراسم پذيرايى با چاى و شربت و شيرينى صورت مى‌گيرد.

ـ در شب پنج‌شنبه، عروس و داماد را از منزل پدر و مادر عروس که محل حجله نيز هست، به منزل پدر و مادر داماد مى‌برند. قبل از خارج شدن از منزل، عروس و داماد بايد به‌طور جداگانه پاى خود را بر روى تخم‌مرغ‌هايى که از قبل آماده شده است بگذارند و آنها را بشکنند. سپس از منزل عروس به سوى منزل پدر و مادر داماد بروند. در آنجا مراسم مولودى‌خوانى توسط زنان اجرا مى‌شود که بعد از پايان مراسم، مادر داماد هدايايى را به عروس مى‌دهد که شامل لباس‌هاى محلى (پيراهن محلى، شلوار محلى و روسرى محلى) است.

بدين‌گونه مراسم عروسى پايان مى‌پذيرد و داماد تا زمانى که امکانات لازم براى آغاز زندگى مشترک را فراهم نياورده مى‌تواند با اجازه پدر و مادر عروس در خانه آنها بماند.

حجله:

حجله‌آرايى يک هفته قبل از آغاز مراسم عروسى در يکى از اتاق‌هاى منزل پدر عروس آغاز مى‌شود. حجله اتاقى است که درون آن را با فرش، پارچه‌ها و لامپ‌هاى رنگارنگ و انوع زينت‌آلات مزين مى‌کنند و اطراف آن را با آيينه‌هاى مستطيل شکل، گل‌هاى مصنوعى، گلدان‌هاى بلور و... مى‌آرايند. طلاآلات عروس را هم در اين اتاق به در و ديوار آويزان مى‌کنند. به اين ترتيب مى‌توان دريافت که حجله در مراسم عروسى قشم جايگاه خاصى را داراست. پس، هر کس در مراسم خود سعى کند حجله خانواده‌شان را زيباتر از ديگران تزيين کند.

زمانى که داماد وارد حجله مى‌شود و آشنايان پس از تبريک و روبوسى از او خداحافظى مى‌کنند و خانه از اغيار خلوت مى‌شود، خانم‌ها با خواندن اشعار نشاط‌آور عروس را به سوى حجله مى‌برند. وقتى عروس به درگاه حجله مى‌رسد، داماد از جاى برمى‌خيزد و جلو مى‌رود و دست عروس را مى‌گيرد و با او احوال‌پرسى مى‌کند و سپس هر دو روى تخت حجله در کنار هم مى‌نشينند بعد از مدت کوتاهى استراحت داماد دو رکعت نماز که به ”نماز مردا“ معروف است به جاى مى‌آورد و پس از آن مشاطه انگشتان شست پاى عروس و داماد را روى هم قرار مى‌دهد و با گلاب مى‌شويد و بعد با دو دست سر عروس و داماد را مى‌گيرد و به هم نزديک مى‌کند.



+ نوشته شده در  شنبه 10 آذر1386ساعت 22:39  توسط اسلامی رمچاهی | 
مسجد برخ الاسود
اين بنا در آبادي كوشه در جزيره قشم واقع گرديده و بناي آن بارها بازسازي شده است . بناي كنوني مسجد به نوشته سديد السلطنه ‚ در سال 1307 قمري بنا گرديده است در گذشته ‚ در اين مسجد ‚ لوحي چوبين نصب بوده كه بر آن تاريخ بناي اوليه مسجد ( 244 ه .ق ) ‚ شرح زمين لرزه سال 736 ه . ق و ويراني مسجد ‚ تاريخ تجديد بناي مسجد ( 737 ه . ق ) ‚ و نام باني تجديد مسجد ( قطب الدين تهمتن ‚ فرزند كردان شاه ‚ فرزند سلغر ‚ فرزند محمود ) ذكر شده است . كتيبه مذكور امروزه در موزه ملي ايران نگهداري مي شود
مسجد جامع قشم
اين بنا در محله مسيني ها و نزديكي قلعه سنگي قشم واقع گرديده و ازآثار اواخر دوره زنديه - 1212 ه . ق - است كه به گفته معمرين محل توسط صوغيه ‚ از حكام ايراني و از خاندان بني معين ‚ بنا گرديده است. بناي مسجد به ابعاد 27*15 متر مشتمل بر شبستان و ايوان ستوندار و صحن است . ايوان مسجد به ابعاد 25*4/5 متر در جبهه شرقي با 7 دهانه طاقنما با قوس جناغي و مصالح سنگ و ملاط گل و آهك بنا گرديده است . درگاه ورودي به شبستان به عرض 210 سانتي متر است و در طرفين آن ‚ درگاه هاي كوچكتري تعبيه شده است . بر بالاي اين درگاه ها ‚ دريچه اي مشبك ساخته اند . بر روي تيغه ها و چارچوب درها ‚ كنده كاري هاي زيبايي صورت گرفته است . بر روي پيشاني درگاه بزرگ ‚ كتيبه اي به خط نسخ مورخ 1212 ه . ق حك شده است . شبستان مسجد به ابعاد 25*13 متر داراي سه رديف ستون 6 تايي است . مصالح ستون ها نيز از سنگ و ملاط گچ و آهك است . بر روي هر رديف از اين ستون ها ‚ طاق هايي با قوس جناغي ساخته شده و سپس سقف تير پوش بر روي آنها و ديوارهاي كناري قرار گرفته است . پايه ستون ها به ابعاد 1*1 متر و ساقه ستون ها استوانه اي به قطر 45 سانتي متر است . در اضلاع شمالي و جنوبي مسجد ‚ نيم ستون هاي ديگري تعبيه شده كه پا طاق ها بر روي آنها قرار گرفته است . بر روي اندود گچي ستون ها ‚ اقلام متعدد و زيبايي از قبيل ثلث ‚ نسخ ‚ شكسته ‚ تعليق و نستعليق با تاريخ هاي مختلف نگاشته شده كه قديمي ترين آنها ‚ مقارن سالهاي اوليه ايجاد بناي مسجد است در يكي از زواياي شبستان ‚ پلكاني جهت دسترسي به پشت بام ساخته شده است . در ضاع غربي شبستان نيز محرابي با تزيينات گچبري تعبيه شده است . ساقه ستون طرفين محراب ‚ به جاي طرح استوانه اي به صورت 8 ضلعي درآمده است . در اضلاع ديگر شبستان ‚ درگاه هاي متعدد تعبيه شده است
+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 آبان1386ساعت 3:56  توسط اسلامی رمچاهی | 
وجه تسميه و پيشينه تاريخي
جزيره قشم، در گذر زمان به نام هاي آرا راكتا، آاراكتا، كاون، ابركاون، بركمان، ‌ابركافان، بني كاوان، ابن كاوان، كيش، قيس، طويله(دراز)، لافت، لار، باسعيد(باسعدو )، كسم، كشم، جاسك، ‌خاسك، قاسمي، جسم و قشم سرشناس بوده است و ايرانيان پيش از اسلام، اين شهر و جزيره را «برخت» و «ابركاوان» مي خوانده اند. اين جزيره به دليل دراز بودن، از سوي عرب ها، به طويل ( طويله، دراز)، نام گذاري شد. نام گذاري آن به يافت يا لافت نيز، به دليل وجود‌ آبادي لافت، كه از بزرگترين روستاهاي قشم است، مي باشد. عرب ها شهر و جزيره قشم را بيش تر با( ك) فارسي نوشته اند و همچنين فارسي زبانان و ساكنان محلي لارستان نيز( ك) را جايگزين (ق) کرده و قشم را به گونه فارسي آن «كشم» گويند. يكي از نام هاي پيشين شهر و جزيره قشم «لار» بوده است، زيرا روزگاري بخش بزرگي از كرانه ها، بندرها وجزيره هاي خليج فارس، زير نظر حكمرانان لارستان اداره مي شد، و به اين بندرها و جزيره ها لار مي گفتند و نام هاي جزيره لارك و لارستان نيز از اين نام، ريشه گرفته اند. در گذشته جزيره قشم را به دليل مركز توانايي و حاكم نشين آن، نام گذاري كرده بودند. روزگاري كه باسعيدو(باسعدو)، مركز حكومت بوده جزيره قشم را «باسعيدو» ناميده بودند.
شهر و جزيره قشم پيش از اسلام، از هزاره 3 پ . م و به گفته اي از هزاره 8 پ . م به بعد در قلمرو ايلاميان، هخامنشيان، اشكانيان و ساسانيان بوده است. با برافتادن دولت ساساني، قشم كه از پايگاهاي دريايي، بازرگاني و نظامي ساسانيان بود، به دست مسلمانان افتاد ومردم شهر و جزيره قشم خانه هاي خود را رها نموده و به نواحي آرام تري كوچ كردند. اين وضع تا دوران حكومت خاندان هاي ايراني ادامه داشت تا اين که در سده هاي 3 و 4 هـ . ق، قشم بار ديگر پيشرفت كرد وبه دليل وجود آب شيرين در مركز جزيره، گروههاي تازه اي به كار كشت پرداختند. از اواخر سده 7 هـ . ق شهر و بندر قشم بار ديگر پايگاه خوبي براي بازرگانان حوزه خليج فارس گرديد. اما ناآرام بودن ايران (سده 8 تا 10 هـ . ق) ميدان را براي تاخت و تاز عرب هاي قاسمي باز گذاشت و مردم قشم سال ها در رنج بودند. حكومت صفوي، با پايان بخشيدن به اين اوضاع، کارهاي عمراني بسياري را انجام دادند. متأسفانه در اين دوران به دليل دخالت هاي استعمارگران اروپايي و گرفتاري هاي ايران با كشورهاي عثماني، شهر و جزيره قشم به دست پرتغالي ها افتاد. اما به كوشش شاه عباس بزرگ صفوي دست پرتغالي ها براي هميشه از پهنه درياي پارس و قشم كوتاه شد. باوجود فراز و نشيب هاي زيادي که شهر و جزيره قشم در350 سال بعد داشت، اين جزيره از نواحي ويژه و مورد توجه دولت است و برنامه هاي عمراني و اقتصادي بزرگي كه در دست انجام است، دگرگوني هاي شگرفي را‌ در جايگاه مردم قشم از نظر فرهنگي، اقتصادي، اجتماعي به وجود خواهد آورد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 آبان1386ساعت 3:53  توسط اسلامی رمچاهی | 
مشخصات جغرافيايي
شهرستان قشم، با پهنه اي حدود 9/1609 كيلومتر مربع در جنوب استان هرمزگان، در شمال باختري تنگه استراتژيك هرمز، در 26 درجه و 45 دقيقه ي پهناي شمال و 55 درجه و 47 دقيقه‌ي درازاي خاوري نسبت به نيم روز گرينويچ قرار دارد و بلندي آن از سطح دريا 6 متر است. درازاي جزيره 112 كيلومتر و پهناي آن، 11 تا 33 كيلومتر است. شهرستان قشم جزو نواحي گرم ومرطوب بوده و رطوبت هوا در آن بالا است. در اين ناحيه تنها دو فصل وجود دارد. فصل طولاني گرم و مرطوب كه از اواخر اسفند آغاز شده و تا اواخر آبان ادامه دارد. دو فصل كوتاه و معتدل ديگر، كه بيش‌تر بارندگي‌هاي شهرستان، در اين فصل ها صورت مي گيرد. درجه حرارت هوا در تابستان 35 تا 46 و در زمستان 15 تا 25 درجه سانتي گراد در نوسان است. اندازه بارندگي قشم، در بخش بندي آب و هوايي، قسمتي از منطقه گرمسيري ايران مي باشد و چهره رويشي آن، جزو جنگل هاي نيمه حاره‌اي يا شبه حاره‌اي به شمار مي رود. اين ناحيه به دليل فرسايش بادي و آبي، شني بودن ژرفاي اندك خاك رويشي و ديگر عامل هاي محدود كننده چون اندازه بارندگي، آب و هواي گرمسيري و … از نگاه پوشش گياهي، فقيرمي باشد. جزيره قشم را كوهستان هاي آهكي با بريدگي هاي بيش تر تند و پابرجا فرا گرفته اندكه از كرانه جزيره فاصله هاي گوناگوني دارند، بعضي به كرانه چسبيده و برخي ديگر تا چند كيلومتر از آن فاصله دارند. بلندترين نقطه اين كوهستان، در 35 كيلومتري خاور باسعيدو و به نام «كيش كوه» حدود 350 متر بلندي دارد و از نمك تشكيل يافته است. به همين جهت مردم آن را«نمكدان» ناميده اند. جمعيت شهرستان بندرقشم، ‌در سرشماري عمومي نفوس و مسكن سال 1375 هـ . ش، 72981 نفر، شامل 37346 نفر مرد و 35635 نفر زن بوده است. مردم محلي قشم ايراني الاصل بوده و شماري هم عرب نژاد در اين شهر به سرمي برند. مردم اين شهرستان مسلمان پيرو مذهب سني شافعي و شيعه جعفري بوده و به زبان فارسي و گويش شيرين بندري و عربي سخن مي گويند. قشمي ها متدين، سخت كوش، پاك انديش، و ميهمان نوازند. مردم قشم مانند زبان هاي هند واروپايي نام پسران و دختران خود را از نام اشياء، درختان و جانوران انتخاب مي کنند. («آهن» و«كهور» براي پسران و«ليتک» كه گونه اي نام است براي دختران)
فاصله هوايي شهر قشم تا تهران 1074 كيلومتر و فاصله دريايي آن تا خرم‌شهر 570، تا بندر امام خميني 550، تا كويت 540، تا بندر گناوه 450، تا جزيره كيش 165، تا جزيره سوري 120، تا جزيره بوموسي 100، تا بندر لنگه 120، تا شارجه 120، تا بندرعباس 11، تا بندر جاسك 125، تا بندر چابهار 295، تا عمان 245 مايل است. از شهر و بندر قشم كه در گوشه خاوري جزيره قرار گرفته، راه آسفالته اي به درازاي 124 كيلومتر به سوي باختر تا بندر باسعيدو كه در گوشه باختري جزيره قرار دارد، کشيده شده است. از طريق همين راه، مركز شهرستان به نواحي و آبادي‌هاي مهم جزيره مانند سوزا، ( 30 كيلومتر )، درگهان ( 20 كيلومتر ) و لافت (56كيلومتر ) مي پيوندد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 آبان1386ساعت 3:51  توسط اسلامی رمچاهی | 
سواحل زيبا و رويايي خليج فارس، جنگل‌هاي حرا، غار خوربس، كيش كوه) نمكدان)در35 كيلومتري خاور باسعيدو، كوه هاي اسب رستم و كلاه رستم در حدود 5 كيلومتري جنوب خاوري قشم، دره هشتاد گزي در جنوب باخترقشم و دره سياه كوه در جنوب خاورقشم برخي از جاذبه‌هاي طبيعي شهرستان قشم را تشكيل مي‌دهند. شهرستان قشم به خاطر داشتن اهميت در طول تاريخ داراي اماكن و بناهاي متعدد تاريخي نيز بوده كه برخي از مهم‌ترين آن‌ها عبارتند از
آب انبارهاي لافت از روزگار ماد و هخامنشي : شهر قشم در كناره شمال خاوري روستاي لافت
آرامگاه شيخ شاه شهيد : جزيره قشم بر بالاي تپه باستاني خربس
آرامگاه و زيارتگاه شيخ شاه عمر : جزيره قشم بر بالاي تپه اي، در كرانه سوزا.
آرامگاه و زيارتگاه سيد حسن بن سيد منصور: جزيره قشم در لافت
اسكله باسعيدو از دوران ساساني در 144 كيلومتري شهر قشم
اسكله لافت از دوران ساساني : در گوشه شمال جزيره قشم و در كنار خور لافت
برج تيرانداز: شهر و جزيره هرمز قشم
برج ناقوس : شهر و جزيره هرمز قشم
بركه مرمت شده شهر باستاني خوربس : جزيره قشم
بناي حاكمان جزيره : در شمال باختري زمين هاي كرانه اي شهرهرمز
تكيه و مسجد ويران باسعيدو : جزيره قشم
چاه ترنبك : شهر و جزيره هرمز قشم
خانه زعفراني : شهر و جزيره هرمز قشم
خرابه هاي خوربس از دوران ساساني : در15 كيلومتري جنوب باختري قشم و در كناره خليج فارس
خرابه هاي دژ پرتغالي ها : شهر و جزيره هرمز قشم
خرابه هاي مكتب خانه (3 بناي چهارطاقي) : شهر و جزيره هرمز قشم
دخمه خربس از دوران اشكاني : شهر قشم
دژ پرتغالي ها : جزيره هرمز
زيارت خضر و الياس: شهر و جزيره هرمز قشم
زيارتگاه بي‌بي مريم‌در ميان گورستان كهنه : جزيره قشم
ساختمان شيخ عبدالرحمان (قلعه نادري) : در قشم
سد ساساني تل بالا، ‌از دوران پيش از اسلام : در 3 كيلومتري باختر قشم در مسير راه قشم، درگاهان
سد دم از دوران ساساني : شهر قشم
هم چنين انواع بازارهاي سنتي و جديد در اين شهرستان اقدام به ارائه كالاهاي مرغوب با قيمت هاي مناسب براي جهانگردان مي كنند كه در سال هاي اخير اين وجهه از قشم نيز بسيار مورد توجه گردشگران قرار گرفته است.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 آبان1386ساعت 3:44  توسط اسلامی رمچاهی | 
قشم بزرگ ترين جزيره‌ي مسكوني ايران و يكي از زيباترين و با صفاترين مناطق گردشگري سرتاسر ناحيه‌ي جنوب ايران به شمار مي‌آيد. اين شهرستان از مهم‌ترين مناطق استان هرمزگان بوده و داراي تاريخي طولاني است. سابقه حكومت درقشم به پيش از اسلام مي‌رسد. امراي قشم با داشتن نيروي زميني و دريايي حاكميت خود را حفظ مي‌كرده‌اند. چنان‌كه در كتب تاريخي آمده، توجه به قشم در دوره ايلخاني مغول‌ها بالا مي‌گيرد. با ورود پرتغالي‌ها به خليج فارس، قشم به‌دست آن‌ها مي‌افتد و اين استيلا تا قرن يازدهم هجري (دوره صفويان) ادامه مي‌يابد. از اين هر سه دوره بقايايي به‌جامانده كه امروزه جزو آثار ديدني اين منطقه محسوب مي‌شوند. شهرستان قشم، با پهنه اي حدود 9/1609 كيلومتر مربع در جنوب استان هرمزگان، در شمال باختري تنگه استراتژيك هرمز، در 26 درجه و 45 دقيقه ي پهناي شمالي و 55 درجه و 47 دقيقه‌ي درازاي خاوري نسبت به نيم روز گرينويچ قرار دارد و بلندي آن از سطح دريا 6 متر است. صادرات شهرستان قشم گونه هاي ماهي وميگو، صنايع دستي، قايق، لنج و خاك سرخ است. از آن‌جايي که صيد آبزيان در اين شهرستان از جايگاه خوبي برخورداربوده وبيش‌تر مردم اين شهرستان ماهي گير و كارگر معدن خاك سرخ هستند، ماهي، ميگو و خاك سرخ مهم‌ترين صادرات منطقه را تشكيل مي‌دهند. از مهم‌ترين صنايع دستي مردم شهرستان قشم مي توان به لنج سازي، گلابتون دوزي، خوس دوزي، شك دوزي، سوند و حصيربافي، توربافي، گرگور سازي اشاره کرد. به‌جرات مي توان گفت كه لنج سازي قديمي ترين صنعت سازمان يافته و منظم سواحل جزاير جنوبي ايران است شايد بتوان با احتياط گفت كه عمر اين حرفه و صنعت بومي با تاريخ دريانوردي و بازرگاني ايرانيان قديم درهم آميخته است. در حال حاضر بيش‌ترلنج هاي ساخته شده در جزيره قشم چه از نظر حجم و اندازه و چه نوع شناور به وسيله استادان محلي طراحي و پرداخته مي‌شود. يادگيري و آموزش فن جلافي (نجار لنج) به‌طور تجربي است و پسران از پدرانشان به ارث برده اند. اين صنعت يك صنعت كاملا مردانه است و زنان در آن دخالتي ندارند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 آبان1386ساعت 3:42  توسط اسلامی رمچاهی | 

نمای داخلی مسجد

نمای بیرونی مسجد

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 آبان1386ساعت 3:30  توسط اسلامی رمچاهی | 

Joy

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 آبان1386ساعت 3:14  توسط اسلامی رمچاهی | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
خدایا تو را می پرستم و تنها تو را دوست

دارم خدایا به من قدرتی عطا کن که

بتوانم آن باشم که تو می خواهی .

خدایا تو را در بی کسیهایم به چشم دل

نظاره گر بوده ام ، چگونه باید تو را بخوانم؟

خود نمی دانم.

خدایا این تویی که همه ی وجودم را به

تو تقدیم می کنم .

اسلامی رمچاهی هستم,دانشجوی ترم 8 دانشگاه آزاداسلامی واحد قشم,رشته حسابداری کارشناسی

saif.eslami@gmail.com

نوشته های پیشین
هفته چهارم مرداد 1389
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته دوم اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
آرشیو موضوعی
دانستنیها
حسابداری
جزیره جون قشم
سرگرمی و تفریح
اخبار مهم
دانشگاه آزاد قشم
فرهنگ مردم هرمزگان
دفتر چرک نویس من
اسلامی
پیوندها
جزیره قشم
دانشگاه آزاد اسلامی واحد قشم
دنیای تصویر
کمیاب انلاین
جامعه مجازی ایرانیان
دانشجویان حسابداری
نشریه حسابداری
حساب و کتاب
انجمن حسابداران خبره
سازمان حسابرسی
جامعه حسابداران رسمی ایران
آموزش حسابداری
سایت تخصصی حسابداری دانشجویان رودهن
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM