تبليغاتX
< جزیره جون قشم
{ دانستنیهاو سرگرمی وجزیره قشم }
با سلام

من اومدم دوباره اونم بعد کلی زمان دیگه ببخشید از بس سرم شلوغه که وقت نمی کنم آپ کنم.

می خوام بگم که آدما بعضی وقتا کلی زحمت می کشن تا آخر نتیجه زحماتشون رو ببینن ولی آخر....

منم مستثنی نیستم بعد از چندین ماه تمرین کردن مسابقاتم شروع شد اولین بازیم دقیقا روزی بود که من باید امتحان کارشناسی ارشد می دادمو اینطوری شد که نتونستم به اولین بازی برسم.

اما دقیقا تمرین بعد از مسابقه اول بود که من تو تمرین مسدوم شدم بطوری که راه رفتن برام مشکل شده بود. اونم یک کشیدگی خیلی بد از ناحیه کشاله ران پام که برا یک فوتبالیست زمان برای بهبودش چیزی در حد خط خوردن از لیست تیم هست.

ولی من دارم هر روز فیزوتراپی انجام میدم تا اینکه بتونم دوباره به بازی ها برسم.

خوشبختانه بچه ها همت کردن و تونستن دو بازی اول رو ببرن ولی تو بازی سوم  باختیم اونم دقیقه ۹۱ بازی خیلی ناراحت بودم واسه این که نتونستم بازی کنم.

دیروز مربیم با دکتر فیزوتراپم صحبت می کرد که میتونم بازی بعد رو بازی کنم یا نه!

اونم گفته می تونم ولی با احتیاط کامل. انشاالله تو بازی بعد بازی می کنم. برام دعا کنید.

این بازیمون خیلی حساس و مهمه باید بازی رو ببریم. خوب فعلا برم که کار دارم تا بعد.

+ نوشته شده در جمعه 27 اردیبهشت1387ساعت 10:9
به قلم: اسلامی رمچاهی |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند بیگانه گر میشکند حرفی نیست دوست چرا میشکند
امروز دومین روزی است که من اومدم سر کارم . بعد از تبریک سال نو  وسلام رفتم پشت میزم . میزی که روش یک سیستمی هست که رم اون ۱۲۸ هستش دیگه خودتون تصور کنید من چی می کشم از دست این سیستم تا بالا میاد انگاری یه نفر روبه زور از رختخواب بلند کنی. با خودم میگفتم سال نو بشه حتماْ سیستمم رو عوض می کنن ولی فکر کنم یه سال دیگه رو با اون سپری کنم. این سیستم برام خاطره میشه اخه من سر این سیستم وکند بودنش با آقای مدیر بحثم شد و اینکه قبل از این قضیه فکر کنم ۱ ماهی سیستمم خراب بود که بعد کلی سر کله زدن با مسئول سایت که کی این سیستم من رو درست می کنی و از این حرفا.... بلاخره درستش کرد. من فکر نمی کنم کامپیوتری به کندی این تو هیچ اداره ای پیدا کنی ولی جدا از این همه ایرادی که بهش گرفتم صفحه کلیدش عالی هست آخه من میتونم خیلی تند تایپ کنم اینم از خوبی سیستمم هستش . به امید این که سیستم جدید تو این سال جدید برام بیارن ولی از قدیم گفتن که:  « لنگه کفش در بیابان نعمته » خوب من هم فعلاْ با تمام سختی ها باهاش مدارا می کنم. تا بعد
+ نوشته شده در یکشنبه 18 فروردین1387ساعت 23:43
به قلم: اسلامی رمچاهی |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند بیگانه گر میشکند حرفی نیست دوست چرا میشکند
 

من خیلی خسته ام بطوری که اگه سرمو رو بالش بزارم فکر کنم ۲ روزی خواب باشمخیر سرمون مثلاْ عید میاد و دانشگاه تعطیل میشه و می تونم با خیال راحت به کارای عقب افتادمبرسم ولی از بخت بد من تمریناتم از اولین روز عید شروع شد اونم تمرینات قدرتی بطوری که  روزی۷کیلومتر باید دو بزنی و دیگر حرکات قدرتی......

الانم  داریم رو کارای بدن سازی و سرعتی کار می کنیم بطوری بدنم خسته میشه بعد تمرین که فقط با اسرار هم باشگاهیامه که  میریم دریا آبتنی کنیم اونم بعد تمرین‌ ِ ولی خودمونیم بعد تمرین چه حالی میده خیلی سبک می شی.

 خیر سرم می خواستم تو تعطیلات بشینم واسه امتحان ارشدم بخونم ولی مگه این فوتبال می زاره بعضی موقعه ها اونقدر خسته میشم که با خودم عهد می بندم که دیگه باید فوتبال رو بزارم کنار ولی مگه میشه مثل یه معتاد فردا میرم سراغشاون موقعی که دماغم برای بار دوم شکست گفتم دیگه اصلاْ فوتبال بازی نمی کنم.

ولی بعد ۳ ماه و نیم دوباره یواش یواش شروع کردم.من فوتبال رو بخاطر دویدنش دوس دارم آخه من تو مسابقت دو خیلی شرکت کردم .چند باری هم تونستم مقام بیارم.

دیگه باید برم آخه چشام داره سنگینی میکنه از بس که خستم .

                                                                                     دوباره بر می گردم 

+ نوشته شده در جمعه 16 فروردین1387ساعت 10:55
به قلم: اسلامی رمچاهی |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند بیگانه گر میشکند حرفی نیست دوست چرا میشکند
 

صدای چک چک اشکهایت را از پشت دیوار زمان میشنوم و میشنونم که چه معصومانه در کنج سکوت شب ِبرای ستاره ها ساز دلتنگی میزنی و من میشنوم ومیشنوم هیاهوی زمانه را که تو را از پر کشیدن باز میدارد آه ِای شکوه بی پایان .. ای طنین شورانگیز... من میشنوم! به آسمان بگو که من میشکنم هر آنچه تو را شکسته و می شنوم هر آنچه در سکوت تو نهفته...

صبح تو یکی از وبلاگای دوستان رفتم.بعد دیدم نوشته که ۱ سال از مرگ مادر بزرگش گذشته بی اختیار یاد ۱۰ سال پیش افتادم که مامان بزرگم منو تنها گذاشت وقتی مطالبشو خوندم بی اختیار گریم گرفت خیلی وقت بود گریه نکرده بودم با خودم گفتم امروز جمعه هست بهتره برم سر مزارش

بعد از ظهر رفتم سر مزارش و واسش فاتحه ودعا خوندم

 

+ نوشته شده در جمعه 10 اسفند1386ساعت 21:33
به قلم: اسلامی رمچاهی |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند بیگانه گر میشکند حرفی نیست دوست چرا میشکند

© 2006-2007 dariushkamani.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by D A R I U S H
>
>