من اومدم دوباره اونم بعد کلی زمان دیگه ببخشید از بس سرم شلوغه که وقت نمی کنم آپ کنم.
می خوام بگم که آدما بعضی وقتا کلی زحمت می کشن تا آخر نتیجه زحماتشون رو ببینن ولی آخر....
منم مستثنی نیستم بعد از چندین ماه تمرین کردن مسابقاتم شروع شد اولین بازیم دقیقا روزی بود که من باید امتحان کارشناسی ارشد می دادمو اینطوری شد که نتونستم به اولین بازی برسم.
اما دقیقا تمرین بعد از مسابقه اول بود که من تو تمرین مسدوم شدم بطوری که راه رفتن برام مشکل شده بود. اونم یک کشیدگی خیلی بد از ناحیه کشاله ران پام که برا یک فوتبالیست زمان برای بهبودش چیزی در حد خط خوردن از لیست تیم هست.
ولی من دارم هر روز فیزوتراپی انجام میدم تا اینکه بتونم دوباره به بازی ها برسم.
خوشبختانه بچه ها همت کردن و تونستن دو بازی اول رو ببرن ولی تو بازی سوم باختیم اونم دقیقه ۹۱ بازی خیلی ناراحت بودم واسه این که نتونستم بازی کنم.
دیروز مربیم با دکتر فیزوتراپم صحبت می کرد که میتونم بازی بعد رو بازی کنم یا نه!
اونم گفته می تونم ولی با احتیاط کامل. انشاالله تو بازی بعد بازی می کنم. برام دعا کنید.
این بازیمون خیلی حساس و مهمه باید بازی رو ببریم. خوب فعلا برم که کار دارم تا بعد.
من خیلی خسته ام بطوری که اگه سرمو رو بالش بزارم فکر کنم ۲ روزی خواب باشمخیر سرمون مثلاْ عید میاد و دانشگاه تعطیل میشه و می تونم با خیال راحت به کارای عقب افتادمبرسم ولی از بخت بد من تمریناتم از اولین روز عید شروع شد اونم تمرینات قدرتی بطوری که روزی۷کیلومتر باید دو بزنی و دیگر حرکات قدرتی......
الانم داریم رو کارای بدن سازی و سرعتی کار می کنیم بطوری بدنم خسته میشه بعد تمرین که فقط با اسرار هم باشگاهیامه که میریم دریا آبتنی کنیم اونم بعد تمرین ِ ولی خودمونیم بعد تمرین چه حالی میده خیلی سبک می شی
.
خیر سرم می خواستم تو تعطیلات بشینم واسه امتحان ارشدم بخونم ولی مگه این فوتبال می زاره بعضی موقعه ها اونقدر خسته میشم که با خودم عهد می بندم که دیگه باید فوتبال رو بزارم کنار ولی مگه میشه مثل یه معتاد فردا میرم سراغشاون موقعی که دماغم برای بار دوم شکست گفتم دیگه اصلاْ فوتبال بازی نمی کنم.
ولی بعد ۳ ماه و نیم دوباره یواش یواش شروع کردم.من فوتبال رو بخاطر دویدنش دوس دارم آخه من تو مسابقت دو خیلی شرکت کردم .چند باری هم تونستم مقام بیارم.
دیگه باید برم آخه چشام داره سنگینی میکنه از بس که خستم .
دوباره بر می گردم ![]()
صدای چک چک اشکهایت را از پشت دیوار زمان میشنوم و میشنونم که چه معصومانه در کنج سکوت شب ِبرای ستاره ها ساز دلتنگی میزنی و من میشنوم ومیشنوم هیاهوی زمانه را که تو را از پر کشیدن باز میدارد آه ِای شکوه بی پایان .. ای طنین شورانگیز... من میشنوم! به آسمان بگو که من میشکنم هر آنچه تو را شکسته و می شنوم هر آنچه در سکوت تو نهفته...
صبح تو یکی از وبلاگای دوستان رفتم.بعد دیدم نوشته که ۱ سال از مرگ مادر بزرگش گذشته بی اختیار یاد ۱۰ سال پیش افتادم که مامان بزرگم منو تنها گذاشت
وقتی مطالبشو خوندم بی اختیار گریم گرفت![]()
خیلی وقت بود گریه نکرده بودم با خودم گفتم امروز جمعه هست بهتره برم سر مزارش
بعد از ظهر رفتم سر مزارش و واسش فاتحه ودعا خوندم![]()